الشيخ الصدوق ( مترجم : مسترحمي )

104

علل الشرايع ( فارسي )

و هر ماهى كه عيد شهرى بود ميگفتند اين عيد فلان شهر است ( روز اول آبان ماه عيد شهر آبانست ) و چون عيد شهر بزرگ ايشان ميشد كوچك و بزرگ ( مرد و زن ) ايشان از شهرهاى خود به آن شهر مىآمدند و پيش درخت صنوبر بزرگ و چشمه اصلى حاضر ميشدند و خيمه اى كه از ابريشم و انواع صورتها بر آن نقش و ترسيم شده بود نزديك آن درخت ميزدند و از براى آن خيمه دوازده درگاه مقرر كرده بودند كه هر درگاهى مخصوص اهل يكى از آن شهرها بود ، و از خارج آن خيمه براى صنوبر سجده ميكردند و قربانيها براى آن درخت مىآوردند چندين برابر آنچه از براى درختان ديگر برده بودند و قربانى مينمودند . و شيطان ملعون مىآمد و آن درخت را حركت ميداد و از ميان آن درخت با صداى بلندى با ايشان سخن ميگفت و وعدها ميداد و بآمال و آرزويشان اميدوار ميساخت ( و بزندگى خوش و خرّم و رسيدن باوج مقام و رياست و ثروت و كامرانى نويدها ميداد ) و ايشان را چندين برابر آنچه شياطين ديگر از آن درختان اميدوار گردانيده بودند اميدوار ميساخت . پس سر از سجده برميداشتند و از سرور و خوشحالى به خوردن شراب و طرب و لهو و لعب و ساز مشغول ميشدند كه مدهوش ميگرديدند . و دوازده شبانه روز به همين رويّه اشتغال داشتند و سپس بشهرها و خانه‌هاى خود برميگشتند . و چون كفر ايشان و پرستيدن آنان غير خدا را بسيار طول كشيد خداى متعال مبعوث فرمود پيغمبرى را از پيغمبران بنى إسرائيل ( بنام حنظلة بن صفوان ) از فرزندان يهودا بن يعقوب عليهم السّلام بسوى ايشان و مدتى طولانى در ميان آنها بماند و به پرستش خدا و عبادت او دعوت نمود و ليكن پيروى آن حضرت را نكردند ، آن حضرت ديد آن مردم بسيار در ضلالت و گمراهى فرو رفته‌اند و قبول نصايح او را نمىنمايند و از خواب غفلت بيدار نميشوند و بصلاح و رشد خود توجهى ندارند و هنگام عيد بزرگ ايشان فرا رسيد ، با خداى تعالى مناجات كرد و گفت خدايا اين بندگان تو به غير از